تبليغاتX
baroon
این روزا زندگی آونقدر منو مشغول خود کرده که کمتر فرصت میکنم با خودم باشم .همش کار... کار .. و کار . صبح مدرسه عصر مغازه . یه روز ایزو گام یه روز جوشکاری کارای خونه هم که تمومی نداره. چه میدونم هر روز به یه طریقی سرگرمم .آیا واقعا زندگی همینه ؟ ادامش نمیدم تا با ناشکری اشتباه نشه . خلاصه این که تا به خودت بیای یه دفعه روزای آخر رسیده و وقت خداحافظیه . کاش آدم میدونست وقت خداحافظیش کی هست . شاید حواسشو جمع تر میکرد . یا اینکه نه همون بهتر که نمیدونه وگرنه آرامشی در کار نبود . بجه ها دارن بزرگ میشن ما به طرف پیری در حرکتیم . ای ی ی ی ی زندگی ... واقعا که این قافله عمر عجب میگذرد.یه روزایی واسه دلخوشی خودم شعر میگفتم . اما طبع شعر هم کم کم رخت بار بست و رفت . گاهی دلم واسشون  تنگ میشه . خوب بی خیال

به قول اون یارو ... تماس .. فرت

+ نوشته شده توسط معلم در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 21:32 |
سلام دوستان

اول عذرخواهی به خاطر مدتی که نبودم هر چند که میدونم بودن و نبودنم واسه خیلی ها مهم نیست .

امابعد خواستم کمی راجع به امسال بنویسم  ـ سال تحصیلی رو میگم ـ خدا رو شکر بعد از سه سال امسال  از کلاسه دو پایه راحت شدم . پایه چهارم گرفتم  . یه کلاس پسرانه با ۱۲ دانش آموز . بچه هاش هم ای بد نیستن . البته هی که از سال میگذره بیشتر خودشونو نشون میدن . یه نکته جالب اینکه امسال تو کلاسم دو دانش آموز هست که از نظر جسمی مشکل مادر زادی دارند . هنوز اینو تجربه نکرده بودم . یکیشون قدش در حد کلاس اولیها حتی کوچکتر هم هست و راه رفتنش هم مشکل داره از اون  تیپ آدماست که یه قوز هم رو پشتش هست . نمیدونم جزء چه گروه بیماری هست اما جالب اینه که خدا در عوض هوش عجیبی بهش داده . مطلب رو خیلی سریع میگیره و حضور ذهن خیلی خوبی هم داره . تو نقاشی هم عجیبه هرچند که دستهاش اون حالت عادی رو ندارن اما چند روز قبل  سر زنگ هنر تصویر یه اسب سوار از نمای جلو گذاشته بود جلوش و به زیبایی میکشید . این محمد رضای ما تو فوتبال هم از خیلی هاشون سر داره بعضی وقتا از فرصت هایی که براش پیش میاد به خوبی استفاده میکنه و با کمترین انرژی تبدیل به گل میکنه . اما محمد رضای دومی این جور نیست تو ریاضی ضعیفه بقیه درساش هم تعریفی نداره ولی خدا اونم بی بهره نذاشته . طرف صدای خوبی داره روحیه اش هم واسه این کارا بد نیست . ای کاش میشد این استعدادها رو به یه جایی رسوند اما حیف که در کنج همین روستا ها به هدر میره .

پر حرفی کردم .  ببخشید بقیه اش باشه واسه بعد

ـ  .

+ نوشته شده توسط معلم در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 22:14 |

این روزها کم کم دارم به دوران سختی وارد میشم . واسه خرید مسکن مجبور شدم هر جوری که شده دوتا وام بگیرم . حال فکر پرداختش هست که داره یه جورایی اذیتم میکنه . ماهی 770هزارتومن قسط اونم با یه حقوق 450تومنی کار مغازه هم که این روزها به برکت ماه مبارک رمضان حسابی کساد شده مردم چیزی از شکم زیاد نمیارن تا خرج لباسشون کنن . خلاصه اینکه دارم کلافه میشم . نمیدونم آخرش چی میشه .

+ نوشته شده توسط معلم در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 22:45 |
پروژه ای به نام وام

بعداز ۵ سال پس اندار بالاخره امتیازم به ۱۸ میلیون رسید حالا باید میگشتم دنبال خونه ای که با شرایط وام بانک مسکن جور باشه : " زیر دوازده سال ساخت باشه " این نوع خونه ها هم قیمتش بالای ۵۰ میلیون بود .گشتم و گشتم تا اینکه خدا خواست و یه خونه ای که هنوز مقداری از کارهاش هم مونده بود پیدا شد . رفتیم بنگاه و قولنامه اش کردیم . اونم با ۱۴ میلیون که از برادرم قرض کردم . حالا اون خودش یه پروژه دیگه است و حکایتش طولانی است .دنبال یه وام دیگه ای در بانک دیگه هستم تا اون پول را جور کنم و به داداشم بدم . اما وام بانک مسکن تا حالا از این مراحل یا بهتر بگم خان ها گذشتم و هنوز ادامه داره :

۱- سند و پروانه و قولنامه را برای تشکیل پرونده وام به بانک بردم  نوبت زدند برای یک هفته بعد

۲- بعد از یه هفته جواب استعلام اومد .کپی سند و پروانه ساخت و شناسنامه و کارت ملی خودم و فروشنده و چندتا فرم دیگه هم ضمیمه به بانک دادم . نوبت دادند برای آخر هفته بعد .

 

۳- بعد از یه هفته دیگه به بانک رفتم . یه مبلغی برای بازدید مامور بانک از خانه باید به حیاب میریختم اول خیال کردم فیش ۲۵۰۰ تومانیه بعد دیدم ۲۵هزار تومان است .

۴- فردا ی اون روز آخر وقت رفتم جلو بانک ۱۲ نفر دیگه هم همونجا منتظر مامور بودند تا اینکه اون آقا اومد و بردیمش خونه هم دید و خوشبختانه تایید کرد .

۵- روز بعد رفتم برای نتیجه کارشناسی که گفتند نوبت زدیم آخر هفته بعد .

۶- تو این مدت یه استعلام بانک به شهرداری بردم . ۵هزار تومان برای بازدید خانه گرفتند و فردای آن روز رفتم نتیجه را گرفتم ۱۴هزار تومان هم عوارض نوسازی شد که به حساب ریختم .

۷- یه هفته دیگه هم گذشت و امروز یه نامه دادند که به محضر ببرم . سردفتر نامه را گرفت و سه نامه دیگه داد (استعلام ) یکی به شهرداری یکی به دارایی یکی هم به دادگستری

۸- رفتم شهرداری برای جواب استعلام دقیقا همون کاری که دو هفته قبل انجام دادم . گفتند دوباره باید پول بازدید کارشناس را به حساب بریزی تا بیایم بازدید . وقتی توضیح دادم که این همون خونه دوهفته پیش هست و قبلا همه کارهاش را انجام دادم . گفت : اون دفعه هم باهات همکاری کردیم اما این دفعه باید حتما بیایم بازدید . گفتم من که پول کارشناسی را به حشاب ریختم . گفت : آقا جان تو هر امضایی که بخوایی بابتش باید ۵هزار تومن بدی ( به همین راحتی )

رفتم که فیش کارشناسی را بگیرم که به حساب بریزم مامور فیش که گویا هنوز بویی از انسانیت می داد وقتی براش توضیح دادم . گفت دیگه نمی خواد پول به حساب بریزی برو بگو با همون فیش قبلی برن کارشناسی کنن. رفتم سراغ کارمند اولی و موضوع را بهش گفتم اون که گویا بهش برخورده بود برداشت کاغذی نوشت که یک هفته بعذد نوبتت میشه . گفتم اون دفعه که یک روز بیشتر نشد گفت : " اون دفعه اون دفعه بود این دفعه این دفعه است " خلاصه این موند تا هفته بعد .

اما بریم سراغ استعلام دارایی . بعد از پاس دادن به ۴ اتاق بالاخره کارمند چهارمی یه لیستی از مدارک نوشت که باید تهیه کنم و براش ببرم و هنوز دنبال اون مدارک بودم که وقت اداری تموم شد.

+ نوشته شده توسط معلم در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 23:25 |
تقدیم به یک دوست:

یک دوست خیلی خوب از طریق وبلاگ با ایشان آشنا شده بودم .دوستی که حالا هم جزئ لینکهام هست . دوستی که یک راه جدیدی به من نشان داد ، پنجره ای را بر روی من گشود و مرا با دنیای دیگری آشنا کرد .و ناگهان با حذف وبلاگش به همه چیز پایان داد . رفت و مرا با حسرتی سنگین تنها گذاشت .

هنوز صدای آرام بخش او در گوشم نجوا میکند . دست مرا گرفت اما هنوز آغاز راه بودیم که مرا سرگردانی و حیرت رها کرد.بیچاره دل من که چه زود انس میگیرد وچه زود میشکند.

حالا میدانم که مولانا در هجر شمس چه حالی داشت .نه اینکه خودم را با ایشان مقایسه کنم که بسیار کمتر از ایشانم .اما به دردی از همین جنس مبتلا گشتم . چه سخت است گمشده ای را داشته باشی که خود هم آنرا نشناسی.

و من باز تنها شدم . و چه سخت است تنهایی .

آتشی از عشق را در وجود من انداخت و خود رفت .وکیست که شعله های این آتش را خاموش کند ؟

 

+ نوشته شده توسط معلم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 0:11 |
بعد از ۱۴ سال اگر خدا بخواهد فردا میخواهم برای خرید خانه اقدام کنم .الان ۱۵ میلیون تومن کم دارم و در حال تدارک این مبلغ هستم باید از جاهای مختلف قرض کنم تا بعد که موعد وامم رسید بگیرم و قرضها را پس بدهم . ماشینم هم باید بفروشم . وای فردا چقدر کار دارم . برام دعا کنید .
+ نوشته شده توسط معلم در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 22:34 |


Powered By
BLOGFA.COM